مهدی انصاری ، مدیریت آکادمی هنر شمسه و دانش آموخته فلسفه هنر ، در روز جمعه 22 آذر ماه پیرامون زیبایی شناسی قدرت در آراء نیچه به ایراد سخنرانی پرداختند. در این نشست که در دانشگاه هنر و معماری پارس برگزار گردید ، ایشان به اهمیت خوانش هنر از دریچه نظریه تأکید کردند و از دیدگاه فلسفی مقوله فرهنگ و هنر و به طور اخص ، مفهوم اراده معطوف به قدرت نیچه را به بحث گذاشتند.
ترم دوم : از ورود اسلام تا حمله مغول نقاشی ایران در عهد ساسانی به دو گروه عمده تقسیم می شد: الف) دیوانگاری کاخها و معابد که حامیان آن صاحبان قدرت بودند؛ ب) کتابآرایی که در خدمت اعتقادات و فعالیتهای اقلیت مانوی قرار داشت. با تثبیت حاکمیت اسلامی در ایران، دیوارنگاری به تدریج افول کرد و جای خود را به نقوش تزیینی و کتیبهنگاری داد، اما کتابآرایی که خود را با تفکر جدید سازگار کرده بود توانست تکامل و توسعه یابد. . نقاشیهای روی سفالهای لعابدار در دوره سلجوقی نیز نوعی سر ریز نقاشیهای داخل کتابها بود که با مضامین و اسلوبهای مشترک اجرا میشد.
تاریخنگاریِ فقدان رایجترین شیوۀ مواجهه با مظاهر فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و هنری در ایران معاصر است. مقصود از تاریخنگاریِ فقدان آن شکلی از فهم بسترهای زمانی و مکانیِ شکلبندیِ حیات اجتماعی است که دگرگونیها، مقاومتها، تغییرات و تحولات را همچون دوری تکراری، جامعۀ کلنگی، انحطاط، امتناع، تقلید و اقتباس صرف و ... میفهمد. این شکل از فهم تاریخ، زمین مطالعۀ خود را بدل به یک نیستی میکند و در تلاش برای فهم این زمین آشفته، بیقاعده، ویران، ایستا، استبدادزده و... خود را در مقام آگاهی بخش، فرهنگساز، دردمند و ... بازنمایی میکند. به نظر میرسد فهم هنر هم دچار این بن بست شده است. بن بست تفکر اجتماعی و انسانی در ایران معاصر با فروکاستنِ همه چیز به دوگانۀ سنت-مدرنیته فهم تحولات و نسبتها را از اساس ناممکن کرده است. حال اگر بخواهیم از منظری تبارشناسانه به امر هنری و نسبتش با حیاتِ اجتماعی-تاریخی بیاندیشیم چگونه باید هنر را مسئلهمند سازیم. آغازین قدم فهم درونماندگارِ امر هنری است. هنر نه چیزی بر فراز جامعه است، نه بازنمایِ صرف وقایع اجتماعی و نه امری در خود؛ امر هنری یک هستیِ تاریخی است که دارای بالقوگیها و فعلیتهایی است که در بطنِ حیات تاریخی واجد دگرگونی میشود. هنر در نسبتش با سایر ساحتهای حیاتِ اجتماعی در بستر تاریخیش دگرگون میشود، اثر میپذیرد و اثر میگذارد. آنچه مهم است چگونگی مواجه شدن با هنر همچون یک ساحت تاریخی است. تاریخنگاریِ رایج در بارۀ فهم هنر در ایران معاصر یا آن را به تقلید فروکاسته است، یا آن را مظهری دیگرگون از انحطاط و امتناع فرض کرده و یا چنان در فهم هنر همچون هنر غوطه خورده است که دلالتهای تاریخمند آن را در پرانتز گذاشته است. از این رو تاریخِ هنر یا به اسامی بزرگان فروکاسته شده است و یا در معرفیِ آثار درمانده است و یا در بهترین حالت وارد الگوی مقایسهای با هنر غرب شده است و به مسئلۀ «ما چه نیستیم» یا «ما چه نداریم» متوسل شده است. اگر بخواهیم فهمی ایجابی، تاریخمند و تبارشناسانه از امر هنری و میدانِ نیروهایش ارائه کنیم چگونه باید با هنر مواجه شویم؟ درسگفتار حاضر تلاش دارد چشماندازهایی تبارشناسانه در باب فهم هنر ارائه کند تا بتوان الگویی برای فهم هنر همچون نیرو و همچون دگرگونی ارائه کرد.
در بررسی تاریخ اجتماعی تئاتر ایران، دو بخش اصلی در تئاتر ایران به لحاظ تاریخی قابل مشاهده است. نخست؛ تئاتر سنتی و دیگری تئاتر نوین. این تقسیم بندی حاصل یک مرحله تاریخی جدید است که وقوع آن هم زمان با عصر تجدد و نوگرایی در ایران است. در این دوره، به بررسی تاریخ اجتماعی تئاتر نوین ایران پرداخته خواهد شد. سوال اساسی این است که نسبت تئاتر ایرانی با مشروطه و این نوسازی و عصر تجدد چه بوده است؟
مکاتب و جنبش های هنری و آثار بوجود آمده تحت تأثیر انگاره های دوران (پارادایم) قرار دارند و نقد و تحلیل آثار هنری بدون رویکرد به این نگرش ها تا حدودی آثار را در استتار و عدم بازخوانی قرار می دهد. در این درسگفتار طی10 جلسه به مکاتب و جنبش های هنری از 1870 تا 1930 (امپرسیونیسم، سمبولیسم، فوویسم و اکسپرسیونیسم) پرداخته شده و آثار این دوران بر اساس اصول نقد، مورد بررسی و بازبینی قرار گرفته است. این مجموعه حاوی یک فایل پاورپوینت (370 اسلاید) است که در آن آثار هنری با توجه به موضوعات امپرسیونیسم، نئو امپرسیونیسم، پُست امپرسیونیسم، ژاپن گرایی در اروپا، سمبولیسم، فوویسم، اکسپرسیونیسم آلمان، گروه پُل، گروه سوار آبی، و هنر انتزاع: نیمه انتزاع-انتزاع محض مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.
در این درسگفتار به بررسی و تحلیل اسطوره های ایرانی، با استفاده از ابزار اسطوره شناسی و دیدگاههای تحلیلی اسطوره، پرداخته شده است. چیستی و تعریف اسطوره، پرداختن به جنبه های مختلف اساطیر، بررسی جایگاه اسطوره ها، معرفی اساطیر ایران، و آشنایی با مکاتب و دیدگاههای تحلیل اسطوره، محتوای آموزشی این دوره را تشکیل می دهند. این دوره در 8 جلسه برگزار شده است که در بخش نخست هر جلسه به معرفی دیدگاهها و نظریات اسطوره شناسی از جمله: مکتب رمانتیسم، سمبولیسم، دیدگاه تطبیقی اسطوره، دیدگاه کارکردگرایی، دیدگاه ساخت سه طبقهای اسطوره، مکتب روانکاوی اسطوره و دیدگاه جوزف کمبل پرداخته شده؛ و در بخش دوم، اساطیر ایران مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته اند.
موضوع نخستین مقالۀ استعارۀ زنده ریکور، مباحث ارسطو دربارۀ مناسبت میان نظریۀ بیان و نظریۀ ادبی است. ارسطو نخستین فیلسوفی بود که واژه را همچون واحد اساسی استعاره شناخت؛ ریکور نشان داد که ارسطو نام را حامل اصلی استعاره دانسته بود و نه فعل را، و در گام بعد به دگرگونی های نام اهمیت داده است. در آثار ارسطو نظریۀ جابجایی یگانه راه شناخت استعاره دانسته شده است، چرا که استعاره "اساساً بیان واژه ای دیگر است". مقاله دوم کتاب ریکور به نظریات پیرفونتانیه و نظریۀ بیان در "دوران زوال آن" مرتبط می شود. ریکور نشان داد که در نظریۀ بیان کلاسیک، استعاره در حدّ یک مجاز مطرح شده است، یعنی دلالت معنایی یک واژه با کاربرد کُد گذاری شدۀ آن جانشین می شود. در گام بعد، استعاره نه در حدّ واژه بلکه در حدّ گزاره و جمله مطرح شد. سومین مقالۀ استعارۀ زنده مبانی نظری متفاوت را میان استعاره - واژه و استعاره - گزاره روشن کرده است. به نظر ریکور در فلسفۀ هرمنوتیک، حتی گذر به استعاره - گزاره نیز نابسنده است و باید هر استعاره را در حدّ سخن مطرح کنیم. نکتۀ مرکزی و اصلی دیگر شکل استعاره (همچون مجازی در نظریۀ بیان) و یا معنایش (همچون واقعیتی در معناشناسی) نیست، بلکه مصداق است. استعاره به این "وضعیت چیزها" ارتباط دارد و ناگزیر در حدّ سخن مطرح می شود. استعاره به معنایی که در هرمنوتیک یافته است "توان توصیف مجدد واقعیت" است و منش اصلی آن را باید در سویه ی چند معنایی سخن یافت. نظریۀ ادبی ریکور، تا حدودی بر اساس ضرورت پاسخ گفتن به ساختارگرایان شکل گرفت، اما هستۀ اصلی بحث یافتن حلقۀ گمشدۀ نسبت زبان و معنا بود. استعارۀ زنده در پی این بحث، پرسش زمان را طرح کرد که موضوع اصلی زمان و گزارش شد. کتابی که همچنان سودای یافتن نسبت زبان و معنا را بازتاب می کند.
ســنت ایدئالیســم آلمانــی (کــه چهره هــای اصلــی آن عبارتنــد از کانــت، فیشــته، ِ شـلینگ و هـگل) در بحـث فلسـفه هـنر یـا «زیبایی شناسـی»، نظریـات بدیـع و برجسـته ای را در خـود گنجانـده اسـت. کانـت در نقـد قـوه حکـم، شرحـی بسـیار نظام منـد و در عیـن حـال مناقشـه انگیز از «احـکام زیبایی شناسـانه» بـه دسـت داد کـه از سـویی واکنشـی بـود بـه نظریـات زیبایی شناسـان پیـش از خـود، و از ِ سـوی دیگـر عرصـه ای شـد بـرای جـولان فکـری دو فیلسـوف ایدئالیسـت بعـد از وی، یعنـی شـلینگ و هـگل. شـلینگ در نظـام ایدئالیسـم اسـتعلایی، بـا تکیـه بـر برخـی آراء کانـت در زیبایی شناسـی ، «هـ» را بـه ارغنـون کل فلسـفه ارتقـا داد. او برخـلاف کانـت «اثـر هـنری» را فـوق «زیبـای طبیعـی» دانسـت و مدعـی شـد که آنچه فلسفه نمی تواند «بگوید»،هنر«نشان می دهد». شــلینگ در فلســفه هــنر، آراء خویــش را در زیبایی شناســی بســط داد و تعدیــل ِ کــرد. هــدف ایــن درســگفتار بررســی رونــد ِ تحــول ایده هــای زیبایی شناســانه و نقش زیبایی شناسی در نظام های فلسفی فیشته و شلینگ است.
در تحولات اجتماعی ایران معاصر، شکلگیری و پویش طبقه متوسط محور بسیاری از تحولات گفتمانی قدرت بوده است. در دوره حاضر، روند برآمدن طبقه متوسط از نظام بازرگانی جدید (در پایان دوره قاجار) و توسعه آن در نظام دیوانسالاری (دوران پهلوی) و کشمکشهای طبقاتی به ویژه میان طبقه متوسط قدیم و جدید (در سالهای پس از انقلاب) به عنوان خط سیر تحولات اجتماعی هنر دنبال خواهد شد؛ کشمکش میان سلائق طبقه متوسط قدیم/ جدید به صورت منازعه سنتی/ مدرن، مذهبی/ سکولار، نسل قبل/ نسل نو، محافظهکار/ اصلاحطلب، مردانه/ زنانه و دیگر دو قطبیها در دورههای مختلف اجتماعی مرور خواهد شد؛ همچنین بیان خواهد شد که چگونه گرایشهای طبقاتی مسلط، در روند تثبیت قدرت خود، با تاسیس نهادهای مولد و بازتولیدکننده (مانند مراکز آموزشی، نهادهای دولتی و مصوبات قانونی که احکام مرتبط با هنر را تجویز میکنند) جریانهای هنر را شکل میدهند. نهادهای بازتولیدکننده گفتمان با تاسیس جشنوارهها، اعطای جایزهها و القاب، اسطورهای از هنر مطلوب، مشروع و بهنجار ارائه میدهند و با نظام حمایتی خود روند آفرینشهای هنری و تاریخ هنر ایران را جهت میدهند. در دوره حاضر با رویکرد جامعهشناسانه تحولات نقاشی ایران معاصر دنبال خواهد شد.
سنت ایدئالیسم آلمانی -که چهرههای اصلی آن عبارتند از کانت، فیشته، شلینگ و هگل- در بحثِ فلسفۀ هنر یا «زیبایی شناسی»، نظریات بدیع و برجستهای را در خود گنجانده است. هدف این درسگفتار، بررسی روندِ تحولِ ایده های زیبایی شناسانه و نقش زیبایی شناسی در نظام فلسفی کانت می باشد.کانت در نقد قوۀ حکم، شرحی نظام مند و در عین حال مناقشه برانگیز از «احکام زیبایی شناسانه» به دست داده که از سویی واکنشی بود به نظریات زیبایی شناسان پیش از خود، و از سوی دیگر عرصهای شد برای جولان فکریِ دو فیلسوف ایدئالیست بعد از وی، شلینگ و هگل. در این درسگفتار، کوشش بر این است که نخست شرحی اجمالی از آراء پیشینیانِ (عمدتاً آلمانیِ) کانت در بحث زیبایی شناسی ارائه، و سپس دیباچۀ نقد سوم به عنوان دریچۀ ورود به آراء کانت در زیبایی شناسی مطرح شود. در گام بعدی، «تحلیل امر زیبا» و «تحلیل امر والا» مورد بررسی قرار خواهد گرفت.